مبنا گرایی
مبنا گرایی به هر نظریه در هستی شناسی گفته میشود که بر آن است ، هر عقیده ای بر اساس آنچه عقاید اساسی خوانده می شوند توجیه وشناخته می شوند.عقاید اساسی در واقع عقایدی هستند که توجیه و دلیل برای عقاید دیگر ایجاد می کنند و عقاید اشتقاقی دیگر در واقع بر اساس این عقاید اساسی بنا و توجیه می شوند.
عقاید اساسی خود توجیه گر یا بدیهی هستند آن ها بر اساس عقاید دیگر توجیه نمی شوند.از دید تاریخی عقاید اساسی بر اساس وقایع ذهنی یا حالات ذهنی مانند "تجربه" توجیه می شوند و بنابراین مانند باور ها نیستند که توجیه شوند در واقع یک مبنا گرا قاعده زیر را قبول می کند:
یک باور توجیه شده است تنها اگر:
1-توسط یک عقیده اساسی توجیه شود یا
2-توسط زنجیره ای از عقاید که در نهایت همه بر اساس عقاید اساسی اند توجیه شود.
با روش بالا عقاید اساسی توجیه نمی شوند چون آن ها از عقاید معمول متفاوت اند.
از دید تاریخی دو نظریه اساسی تر مبناگرایی ، عقل گرایی و تجربه گرایی اند.اما در واقع ، در زمان حال لزوما این گونه نیست یعنی تجربه گرایانی داریم که مبنا گرا نیستند.
عقل گرایی نام کلی برای همه نظریاتی است که عقل را منبع و ملاک شناخت می دانند.به این ترتیب بر اساس نظر عقل گرایان حقیقت استدلال و شناخت عقلی ، "عقاید اساسی" نظریات آن ها می باشد.رنه دکارت یکی از پایه گذاران عقل گرایی معتقد است که دانش و شناخت ما از طریق عقلی و به صورت درونی کشف و شناخته می شود.
از طرف دیگر تجربه گرایی نام کلی برای تمام نظریاتی است که به تجربه و گزارشات حسی به عنوان منبع و ملاک شناخت مینگرند از دید تجربه گرایان کلاسیک این تجارب غیر قابل شک و خطا ناپذیرند و لذا شایستگی "عقاید اساسی" بودن را دارند.
یکی دیگر از جلوه های مبناگرایی را در ریاضیات شاهد هستیم روشی به نام اصل موضوعی در واقع بر آن است که شاخه های مختلف ریاضی را بر اساس چند اصل موضوع که خود قابل اثبات نیستند بنا کند.سابقه این روش به یونان بر میگردد و اولین بار اقلیدس از این روش برای بنا ساختن هندسه استفاده کرد او توانست تمام هندسه را بر اساس پنج اصل موضوع بنیادی بنا کند،و سپس تمام شناخت هندسی را با این پنج اصل ثابت کند چنین روشی در ساختمان های دیگر ریاضی مانند نظریه مجموعه ها،حساب(نظریه اعداد)،اعداد حقیقی و تقریبا تمام شاخه ها ریاضی صورت پذیرفته است اگرچه تصور میشد این روش می تواند تمام شناخت ریاضی را پایه گذاری کرده وسازگاری ،تمامیت گزاره های موجود در آن ها را ثابت کرد، (چیزی که برنامه هیلبرت بر آن اساس قرار داشت) اما گودل نشان داد که این امر ممکن نیست یکی از نتایج اثبات گودل زیر سوال بردن روش اصل موضوعی برای ایجاد ساختمان های ریاضی بود(اگرچه لزوما هم به این معنا نمی باشد یعنی مشکل نه از روش اصل موضوعی بلکه از فرض های دیگری باشد)